و ای باران وای باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند زگل پیکرشان
سنگی اندر دلشان بود همان شد دلشان
اگر دریای دل ابی ست
تویی فانوس شبهایش
اگر ایینه یک دنیاست
تویی معنای دنیایش
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی
با او اهسته می رفتی سراپا محو او بودی
صدایت کردمو بر من چو بیگانه نگه کردی
شکستی عهد دیرین را گنه کردی
چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم
چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم
همین بود ان صفایی را که می گفتی
همین بود ان وفایی را که می گفتی
تو که خود این چنین بودی
چرا روزم سیه کردی
ای خالق یکتای من
محبوب بی همتای من
مولای من مولای من
با شور و غوغایی به سر
ایم به سویت هر سحر
مولای من مولای من
گر من گناهی کرده ام
رو بر درت اورده ام
دل پیش تو گسترده ام
امیدها پرورده ام
مولای من مولای من
حق علی شاه نجف
ان صدر ایوان شرف
عمرم به عصیان شد تلف
استغفرالله العظیم
نه نه فقط بنده به ذات ازلی مینازد
ناشر حکم ولایت به علی می نازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد
غدیریعنی بیان راز هستی
غدیر یعنی برون از بت پرستی
غدیر یعنی پر از الاله ای یاس
غدیر یعنی وجود پاک احساس
مرغان هوا ناد علی می گو یند
گلهای چمن علی علی می گویند
هر برگ درخت اندرین عرض و سما
الله و محمد علی می گویند
روی هر سینه سری تکیه کند وقت وداع
سر ما وقت وداع گوشه ی دیوار گریست
خنده ی تو بدرقه ی راه منه چشمونه تو ماه شبه تار منه
تا که میام پر بزنم از قفسه خالیه عشق قلب تو اکنده ز مهر تو سرنوشت یار منه
دلم میخواد داد بزنم تا که بگم مال منی زندگی زندونه اگه بهم نگی دوسم داری
بغض تو گلوم اشک تو چشام بازم میگم خاطر خواتم
فاصله ها نمی تونن ما دو تارو دور بکنن
روبروم شبو سیاهی بی کسی پشت سرم
نمیتونم که بمونم باید از تو بگذرم
دارم از نفس میافتم تو هجوم سایه ها
کاشکی بشکنه دوباره بغض این گلایه ها
اون که میشکنه تو چشای تو تصویر منه
گم شدن تو این شبه برهنه تقدیر منه
در میان ماه رویان ماه روی من تویی
گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی
نمیدانم خدای اشکها کیست
تفاوتهای بین چشم ما چیست
تو چشمت موقعیت میشناسد
ولی من گریه ام دست خودم نیست
باز دیشب به تو اندیشیدم
شب بارانی من چه شب خاطره انگیزی بود که تو بودی و دگر هیچ نبود
دلم می خواد یه چیزی رو بدونی دیگه نه عاشقی نه اسمونی منم دیگه تصمیم رو گرفتم اصلا نمی خوام که پیشم بمونی دیشب که داشتم فکرامو می کردم دیدم با تو تلف شده جونیم یادت می یاد منتم و کشیدی تا فقط بهت بدم نشونی یادت می یاد روی درخت نوشتی تا منو داری برام میخونی یادت می یاد حتی سلام منو گفتی به هیچ کس نمی رسونی نگو خجالت می کشی می دونم تو خیلی وقت مال دیگرونی خوش باشی هر جا که می ری عزیزم واست تلافی می کنم یه روزی
به هر کس دل نهادم بیوفا شد چو پابندش شدم از ما جدا شد به اشک و اه من خندید و خندید فغانها از دل دیوانه سر شد شما ای دوستان این را بدانید کتاب سر نوشتم را بخوانید گناه من گناه بی گناهیست تمام هستیم غر ق تباهیست به هر کس می رسم این نکته گویم که راه عشق را هرگز نپوید
کنار اشنایی تو اشیانه می کنم فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال میکند برای چه تو زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
در سفر میدیدم مرز یک واژه بی خاصیت است
و جهان دهکده ای است که صدای همه را میشنوی
همه را می بینی